![]() |
![]() |
|
| احساس من اینگونه میزید درون چشمانت: بیقرار،بیقرار،بیقرار |
|
عشق را باد از سر انگشت تو دزدید
در بر خاکستر من آتشی افروخت
برق چشمان هوا سیلی که پشت دشت
پنهان بود
همچو رعدی از نگاه ابرها آویخت .
پشت لبخند مه آلود سکوتت
کودکی با دسته ی رزهای غمگینش به من می گفت :
عشق را باد از سر انگشت بشر دزدید
و قلب آن هزاران شعله ی خورشید
به زیر ابرهای کینه پنهان شد
ولی روزی
دل باد از خودش آشفت
و آن اکسیر را بر زمین پا شید
و اکنون
من از تاثیر آن اکسیر می آیم
مرا با دسته ی رزهای غمگینم
با صدای قلب خویشتن در بر گیر !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم شهریور 1387ساعت 23:58 توسط هانیه |
|
|
من خودم تنها ...
میتونم قدر همه ی آدمای دنیا دوستت داشته باشم !
پ.ن: البته من از گربه ها اصلا خوشم نمیادفریبنده های کوچولو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 19:29 توسط هانیه |
|
|
چنانت دوست می دارم
که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و
من صبر از تو نتوانم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 10:29 توسط هانیه |
|
|
... و تو پشت درخت بید پنهانی کنار سایه ی خورشید و من با چشم های بسته می گردم به دنبالت. تو می گریی صدای خواب آلود بادی سینه ی برگ ها را می لرزاند و انگار... در گلوی چشم هایم هزاران نور می جنبند بر کشتزار مه ! بیا بر دوش رویایم که برف صبر ذوب شد از بیتابی ام در قلب دستانم. پی ات همواره می گردم و تو... پشت درخت بید پنهانی کنار سایه ی خورشید
!!!!.........
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 11:32 توسط هانیه |
|
|
و خداوند پیش تر هدیه اش را به من داده بود . پیش تر ، صدای تو را نگاه تو را قلب پاک تو را تو را ! 8/آذر(آتر)/ 1386 !! تولدمه !! همیشه روز تولد واسم یه روز خاص بوده. همیشه دوسش دارم. و همیشه خوشحالم میکنه. چند سال پیش ، شب تولدم همه ی آرزوهامو دیدم توی خواب که بر آورده شده و تحقق پیدا کرده. مزه ی شیرینش هنوزم زیر دندونای روحمه . مهدیس (دوستم) بهم گفت امشب قبل از خواب یه آرزو کن . گفت میدونم آرزوت چیه و خدا هم میدونه . اما تو آرزو تو بکن. منم اینجا خودم تنهایی فقط یه آرزو دارم خدایا همه ی ما رو به همه ی آرزوهای خوبمون برسون آرزوهایی که متعلق به ما هستند سپاس راستی من همیشه روز تولدم گل نرگس میخرم . بهم نخندین. این هدیه ی خودم به خودمه. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 0:38 توسط هانیه |
|
|
بر سینه ام نبضی جان گرفته است
و بر چشم هایم ، درخشش نگاه تو
و در گلویم :
زمزمه ی زیستن است !
***
برای گام برداشتن و برای عشق ورزیدن آمده ام
با من نگو اگر بایستی شکوفه های کنار دریاچه را در بهار خواهی دید
من تا سرزمینی که بهار من است خواهم رفت ...
چون باد ، اگر بایستم به موج های مرده خواهم پیوست
***
می دانم از کدامین درد می گویی
می دانم... میدانم...
و وای بر دلدادگی من
کز تومی خواهم بر این خشت های خشک با من همگام شوی..
***
تن به شعله های نیستی خواهم سوخت
گر به نبودن بیامیزی .
***
بر سینه ام آتشی روشن است
و بر چشم هایم
و بر گلویم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 23:40 توسط هانیه |
|
|
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز....ورای حد تقریر است شرح آرزومندی درود جای دوری نبودم اما دستم به نوشتن نمی رفت . یا به قول عالیه این همه مدت داشتم خودم و به درو دیوار می کوبیدم ! اخه من هنوزم دلتنگم، اما ... دلم گفت بنویسم من به طغیان موجی کوچک می مانم که تاریکی دریاها را در شکاف تنش، می پیماید و تو روشنایی روحم! نقره فام ستاره ای صبور و درخشان ! به واژه های دلت نگاه می کنم و از گوشه ی چشم هایم تپیدن نبضی آغاز می شود ...... ** گلوی احساس من امشب خشک می شود مدام به نوش چشمه ی عشقت شادکامم کن! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 18:49 توسط هانیه |
|
|
دلم آنقدر هوای تو کرده است که چون سنجاقک پیکر کوچک خود را بر این شیشه ی صبر هردم از عشق هی میکوباند !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 12:38 توسط هانیه |
|
|
شعله ها پرواز آغوش منند امشب مرقصان شعله هایم را میان بادهای سرد. تو چشمان طلوعی باش که من هر صبح میبینم، نگاه سبز باغ آرزو هایم. درون سایه ام بی تو سر آغاز هزاران لحظه را دلتنگ پیمودم و روح کوچک عشقم کنار خاطرت تنها
دست امیدش را به هم می ساید از سرما.
*** تو را در پیش می جویم، تو را در خویش می یابم! دگر روییده ای در قلب دلتنگم چو نیلوفر به دور شاخه ی خشک گلوی واژه های من که می سوزند با شعله ها تا مرگ. آری ، شعله هایی اینچنین پرواز آغوش منند امشب |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 4:48 توسط هانیه |
|
|
گل شب بو چه خواب نازکی دارد نفس هایش شناور بر نسیم مهر می پیچند با مهتاب. و کاش اندازه ی خوشبختی من باشد از این گل درین دنیا که تقدیمت کنم با عشق (بوی خالص قلب تو را دارند این گل ها)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 4:35 توسط هانیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|